مي‌شد. براثر بلاهاي طبيعي و مصنوعي در مقياسي عظيم‌، از قبيل مرگ سياه و جنگ‌هاي‌ صدساله‌، ناآرامي وسعت چشمگيري يافته بود. سپر سياسي و ديني جهان فئودالي در هم‌ شكسته بود.
در زمينه‌هاي صرفاً روحي نيز نه وضع كمتر بحراني بود و نه ناآرامي كمتر نگران كننده‌. مشكلات كليسا تنها روحاني‌، سياسي و مالي نبود، بلكه معنوي هم بود. حتي بايد گفت كه آن‌ مشكلات در وهله‌ٴ اول معنوي بود. مدت‌ها پيش از سده‌ٴ چهاردهم‌، يك ناآرامي عميق معنوي‌ در قلمرو مسيحيت پديد آمده بود. در مورد دو سده‌ٴ ماقبل اشاره‌هاي موجود در مجلد دوم را ببينيد.
طغيان‌هاي مكرر فرانسيسيان‌، تازيانه‌زنان‌، توبه‌كاران‌، بگاردها، لولاردها و ساير اقسام‌ رياضت‌كشان نشانه‌هاي انكارناپذير عميق شدن بيماري بود. مردان و زنان حاضر مي‌شوند فقر، زندان‌، شكنجه و مرگ را به صورتي باورنكردني بپذيرند، تا اعتقادشان را حفظ كنند و كليساي‌ مسيح را نجات دهند.
قديس توما براي دفاع از الهيات‌، فلسفه و سياست در برابر گرايش‌هاي خطرناكي كه فلسفه‌ٴ افلاطوني از راست و فلسفه‌ٴ ابن‌رشدي از چپ در كمين توده‌ها قرار داده بودند، فلسفه‌ٴ ارسطو را مسيحي كرده بود. در اين‌جا و آن‌جا، نشانه‌هاي خطرناك وحدت وجود، نقد غيرعاقلانه‌، شكاكيت و حتي (به ندرت‌) لاادريگري به چشم مي‌خورد. هم‌چنان كه ارسطوگري تازه بر افلاطونيگري پيروز مي‌شد، نامگرايي تازه‌اي (آكمي‌گري‌) در برابر واقعگرايي ميدان پيدا مي‌كرد؛ خردگرايي و تجربه‌گرايي به آرامي و با كندي فزوني مي‌گرفت‌. انديشه‌هاي خطرناك‌، يا انديشه‌هايي كه خطرناك تلقي مي‌شوند، ممكن است پنهان داشته شوند، ولي هرگز نمي‌توان‌ حذفشان كرد؛ مثلاً فراز و نشيب‌هاي نظريه‌هاي اتمي و تكامل را در سده‌هاي ميانه‌، در نظر بگيريد. وقتي انديشه‌هاي علمي و عقلي به عنوان ارتداد ويرانگر تكفير مي‌شوند، ديگر پيش‌رفتشان در ظاهر هويدا نيست‌، ولي با اين حال‌، به صورت پنهاني ادامه مي‌يابد.
هيچ چيز گمراه كننده‌تر از اين نيست‌، كه مانند برخي افراد بي‌فكر، سده‌هاي ميانه را به‌ طوركلي‌، و به ويژه سده‌ٴ چهاردهم را، عصر ركود، تكرار و همساني تصور كنيم‌. البته‌، موضوع‌هاي ايماني بي‌گفتگو با حسن نيت پذيرفته مي‌شد، به علاوه آشنايي زيادي با مرجع‌هاي‌ ديني وجود داشت‌، چون نپذيرفتن آنها بي‌احتياطي بود؛ ولي اين هم‌شكلي بيروني با فردگرايي‌ آشكار يا پنهان زيادي جبران مي‌شد. خود اين هم‌شكلي به امور اساسي محدود بود و به تلوّن‌ راست‌كيشي ميدان گسترده‌اي مي‌داد تا كسان گوناگوني چون پترارك‌، بوريدان‌، ايخيمنس‌1 و


1 .ايخيمنس (وفات‌: 1409)، نويسنده‌ٴ آراگوني‌، موٴلف اثري دايرةالمعارفي درباره‌ٴ اصول اخلاق و سياست‌. -- م‌.